ندانستن را دوست داريم

ندانستن را دوست داريم

امروز که تو با مرد ديگری هستی من هم مرد ديگری شده ام. تنها فرق من با او اين است که تو در
 
من گذشتهء خودت را می بينی و در او آينده ات را
 
هشت سال بعد تو زن ديگری خواهی شد که در مرد ديگری نيز گذشته ات را خواهی ديد. آنروز
 
می بينی
 
که من و تو و تمام آدمهای ديگر همه يکی هستيم، و عشق توهمِ انتخابِ يکی است برای تجسم آنچه
 
که دوست داريم. آنروز بيا و کنارم بنشين تا با هم گذشته ها را مرور کنيم. کمی می خنديم، اشک
 
می ريزيم، و به چينهای صورتِ ديگری نگاه می کنيم، تا در آنها شبهايی را که به هم فکر
 
می کرديم بشماريم.
 
هاه! ما غريبه ها را ترجيح می دهيم، چون می توانيم آنها را آنگونه که دوست داريم بشناسيم. ما از
 
کسانی که می شناسيم می ترسيم. خدا را شکر غريبه هم که زياد است، هر بار يکی آشنا می شود
 
ديگری از راه می رسد. می دانی، برای هر کدام از ما تنها يک نفر هست که تا دنيا دنياست غريبه
 
می ماند. نام او هست «من»، که هر روز از ديروز غريبتر می شود و ما هر روز او را به هر کسی
 
ترجيح می دهيم.
 
 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید