h12.jpg?et=gMDmXUDGnAefSgdc29%2C0SA

آمده اند به من می گویند عشقم ازدوری من آب شده است 

 آمده اند به من می گویند درعذاب است

فکر می کنند من به خاطر دوری از او راحتم
 

 و من قلبم به خاطر جدایی از او  آب شد

به خدا از روز رفتنش چشمانم از خواب محروم شده اند


و آنچه بر من می گذرد و گذشت بر او یک روز نیز نگذشت

مرا ملامت کردند و گفتند بس است

سرگردانی و اشتیاق و سختی و دوری و تلخی

گفتم مردم مرا رها کنید دیگر کافیست

من بعد از او در آتشم بعد از او در آتشم

به که بگویم در حالی که همه قهرند من با که درد و دل کنم

به که بگویم خدا خودش می داند که من چه حالی دارم

اگر شبی اشک چشمم را می دیدند

 اگر شبی آتش عشق را مثل من احساس می کردند

می فهمیدند چه در قلبم از سرگردانی و اشتیاق و تلخی  می گذرد

و هیچ وقت ملامتم نمی کردند

 وهیچ حرفی نمی زدند

و هیچ وقت تو را ترک نمی کردم

و به خاطر دوریت نمی سوختم

قلب من یک عشق خود خواه را انتخاب کرد

هیچ وقت عاشق کسی نشد و هیچ وقت احساس پریشانی نکرد

من را تنها گذاشت و با اینکه پیش او بودم از درد عشق رنج می بردم

من بین بهشت و آتشم بین بهشت و آتش


به که بگویم در حالی که همه قهرند

من با که درد و دل کنم

به که بگویم

خدا خودش می داند که من در چه حالی هستم
 

/ 0 نظر / 20 بازدید