شربتی از لب لعلش نچشيديمو برفت

روی مه پيکر او سير نديديمو برفت

گويی از صحبت مانيک به تنگ آمده بود

بار بست و به گردش نرسيديمو برفت..........

 

/ 0 نظر / 6 بازدید