چگونه

انتهاي احساسي ارام انديشيدم         به انچه که ارامشي بزرگ است

در نهايت تصويري عاشقانه                   به دنبال نگاهي عاشق اما محروم
 
تصويري که سهمي از ان نداشتم           فقط حس مي کردم ارامشي بزرگ است
 
پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد   از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
 
که از هوي و هوس راهش جداست      ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
 
انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد  بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
 
از جنس باران که مرا جان بخشيد  از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
 
گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد   مرا از عشق سيراب کند
 
اين احساس که از اسمان باريد      از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
 
 
و حالا من هم قدري پاک شده ام      تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد
 
نگاهت ،
بيانگر راز دلت نبود !
 
کاش
اينچنين بود .
...
 
نمي دانم
رفتنت را ،
 
به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟
 
صداقتم ؟
شايد هم صميميتم ؟
 
بگو تا بدانم !
من که تو را
 
بارها و بارها
از آن خود دانستم ،
 
حال چگونه باور کنم
که مـــــــــــــــرا
 
براي هميشه
تا ابد و قيامت
 
ترک کرده اي !
.....
چگونه ؟
 
چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟؟

 

/ 0 نظر / 6 بازدید