بارون میاد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

من یاد اون شبی افتادم که با هم داشتیم قدم میزدیم.یه هو بارون گرفت.تو چترت

 

رو اورده بودی.

 

یادمه وقتی چتررو توی دستات دیدم گفتم: چتر برای چی اوردی.؟گفتی بارون

 

میگیره.گفتم هواشناسی که چیزی نگفت نکنه هواشناسی اختصاصی تو گفته هوا

 

بارونیه.ببین افتاب چه طوری می تابه حتی یه تیکه ابر هم تو اسمون نیست. چترت

 

رو باز کن افتاب ما رو نسوزونه.یادمه چقدر سر به سرت گذاشتم و تو فقط با یه

 

لبخند جواب تمام حرفامو دادی.و فقط گفتی اگه بارون گرفت زیر چتر نمیزارم بیای.

 

باهم و دست توی دست هم قدم زدیم از هر دری صحبت کردیم اما توی حرفات یه

 

غمی بود.لبخنداتم غمگین بود.اینگار دلت حسابی گرفته بود.ساکت شدم از لودگی

 

برای سرحال اوردنت که فایده نداشت خسته شدم.

 

بعد تو چشمات نگاه کردم گفتم چیه؟

 

مثل همیشه گفتی هیچی خوبم.

 

اما توی چشمات غم بود و دلهره با یه حس دیگه که نفهمیدم چی بود.اما معلوم

 

بودهوای دلت ابریه.بهت گفتم چیه نبینم هوای دلت ابری باشه!!اه کشیدی یه اهی

 

که قلبم رو به درد اورد.اسمون هم گرفت.اسمون صاف یه هو ابری شد.دل منم

 

گرفت .فقط سکوت بود بینمون.تو داشتی اهسته و بی صدا گریه می

 

کردی.ومن .....

 

اسمون غرید یه صدای وحشتناک و اونم گریه کرد.بلند شدی روبرم واستادی.چترت

 

رو باز کردی و دادی دست من گفتی بیا خانومی سرما می خوری بیا زیر چتر.با

 

بغض گفتم پس تو چی.؟دوباره بهم لبخند زدی دستم روگرفتی وچترو گرفتی بالای

 

سر من.با اصرارخواستم تو هم بیای زیر چتر .اما تو گفتی زیر بارون می خوای قدم

 

بزنی.و ساکت شدی.منم ساکت شدم و اصراری نکردم.چتر رو بستم و کنارتوراه

 

افتادم.نگات کردم نمی تونستم بفهمم این بارونه که صورتت رو خیس کرده یا

 

اشک.یه لحظه احساس بدی پیداکردم دستت رو فشار دادم صدات کردم.با وحشت

 

چند بار صدات کردم اماجوابم رو ندادی.بغض داشت خفم میکرد با بغض و ترس

 

صدات کردم و تکونت دادم.واستادی نگام کردی ومن رو که مثل یه طفل میلرزیدم تو

 

بغلت جا دادی.و با خنده گفتی چیه خانومی چرا داد میکشی من که اینجام.جایی

 

نرفتم.و من سرم رو محکم توی بغلت فشار دادم و هیچی نگفتم می دونستم نیاز

 

نیست حرفی بزنم توتمام حرفام رو میخونی.

 

چه ارامش عجیبی اون شب بارونی داشتم.

 

و حالا دوباره همون دلهره و اظطراب و بارون.

 

مطمئنم دل توهم گرفته.

 

بعد از اون شب تو رفتی و دیگه من ارامش ندارم.

 

بازم بارون شدید تر شد.

 

این بارونه یا اشک........

 

/ 0 نظر / 4 بازدید