غروري كه فاصله را رقم زد *********

 

 

وقتي نگاهم ميكرد تمام وجودم مي لرزيد تنها كسي بود كه مرا

اينگونه عاشق كرد دلم مي خاست بدونه كه چقدر دوستش دارم اما او

هميشه بامن سردو رسمي بود.

به خاطرش به علاقه خيلي ها پشت كردم اما بازهم........

يك روز به هم برخورد كرديم ازم دعوت كرد احساس خوبي داشتم

اونروز خيلي حرف زديم اما اينبار هم سردو رسمي........

سالها گذشت درسمان هم تمام شد اخرين باري بود كه مي ديدمش

يعني ميدانستم كه اين اخرين بار است اخرين حرف ما فقط يه نگاه

بود ......

و دراخر گفت خدانگهدار......

من رفتم و اورفت من با انديشه او و او با انديشه فرداها....

زماني گذشت با خبر شدم كه ازدواج كرده ميگفتند او ديگر شاد نيست

نميدانستم چرا من به تنهايي خود فكر ميكردم..

سالها گذشت او را ديدم اين بار جسم بي روجش را در مراسم خاك

سپاريش سردي جسمش مرا ياد سخنانش ميانداخت حرفهايي سردو

بي روح....

ديگر نخنديدم از او هيچي به يادگار نداشتم جز يك نگاه..

دفتر خاطراتش بدستم رسيد با اندوهي فراوان ان را ورق زدم اخرين

نوشته اش مربوط به اخرين ديدارمان بود خواندم نوشته را :

امروز براي اخرين بار ديمش چقدر زيبا شده بود هم زيبا بود هم

مهربان وقتي نگاهم ميكرد دلم ميلرزيد برق نگاهش نگذاشت بگويم كه

چقدر دوستش دارم ...02.gif

من ديگر به تنهايي خود فكر نمي كنم به غروري كه فاصله را رقم زد

مي انديشم17.gif

 

/ 0 نظر / 5 بازدید