بگو که سردم ، بگو که سنگم. بگو همیشه برايت سرآغاز دردم و يادآور يک عشق جانکاه ، سرآغاز

 

شکست . نفرينی این خاک سياه. بگو ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

من آه را ، من درد را با دندانهای شکسته جويده ام و به درون سوخته ام فرو داده ام. چشمهایم هنوز به

 

کابوسهای شبانه خو نگرفته اند و هنوز میانهء شب ،  درد و رنج اين زخم کهنه را روی همهء خنده های

 

نيمه تمام صبح بالا مياورم ...

 

شاید ندانی اما ... تو را که ميبينم هار میشوم و خودم را ميدرم ، انگار که بخواهم تاوان فرزانگی

 

همهء اين سالها را بپردازم اما شاید نه ، رشک میبرم به عاشقيت ، که من صدها برابرش را ادعا

 

کردم ولی ...

 

دلتنگم دلتنگ ... 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید