پپپپپپپپ

پپپپپپ

 

پپپپپپپپپپپپ

پپپپپس چپپپپنیپپن پنداشتی که من هم :

     پس چنين پنداشتی که من هم           همه چيز را پس از مدتی فراموش ميکنم ؟

 

که به زانو می افتم ؟

 

در مقابل اسب سرکش تو ناله می کنم ؟

 

که سراغ جادوگری می روم

 

تا جامی از زهر برايم بجوشاند ...؟!

 

نه نگاهی، نه ناله ای، نه دعايی !

 

نفرين بر تو! سزای تو اين است.

 

سوگند به بهشت

 

به تمامی آنچه مقدس است و حقیقت سوگند

 

به شبهای پر التهاب شور و شرر:

دیگر پیش تو باز نمی گردم

ديگر پيش تو باز نمی گردم...

  
نویسنده : ye divoone ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤