آه ه ه ه ه ه.......................

ببين كه چگونه لبهائ ساكتم در شهوت بوسيدن لبهائ معصوم تو سكوت

كرده اند ، شاخه گل سرخئ به روئ چشمانت ميگذارم وبا چشمانئ بسته

برائ اولين با تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دوئ در شهوت تن غرق

بوديم ديدئ كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند

خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم وتا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا

ابد . ائ تنها منجئ من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوئ برايت زمين

خواهم شد تا به رويم ببارئ ، برائ چشمان معصومت نگاه خواهم شد

وبرائ گوشهايت صدا ، برائ نفسهايت گلو خواهم شد ودر رگهايت از

خون خود خواهم دميد وپس از مرگت نيز برائ جسد ت كفن خواهم شد

، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار . روزئ كه خداوند تورا مئ آفريد از

او زمان مرگت را پرسيدم ، ميدانئ چرا ؟ برائ اينكه پيش از تو بميرم

وهيچ گاه مرگت را نبينم .

ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشئ تا هميشه . تو ديگر تنها نيستئ ،

خانه ائ خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون واز پوستم

برايش سقفئ ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمئ

خون رگهايم برائ شبهائ تاريك تنهايت آتشئ مئ افروزم وتا هميشه در

كنارت ميسوزم تا هميشه .... ودر عوض فقط از تو ميخواهم گونه هائ خيسم را پاك كنئ

  
نویسنده : ye divoone ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٤