گريسته

ميداني!؟

ديشب باز باران مي باريد...

گمان کردم که شايد توگريسته باشي.

دلم گرفته بود...باز هم براي چشمانت دلتنگ بودم.

نميدانم ولي هرگاه خورشيد قصد رفتن ميکند به يادتو مي افتم..

چشمانم مملو از اشک ميشود

و گويي آن زمان چشمان تورا هم باراني مي بينم...

کاش هيچ گاه چشمانت را باراني نبينم

 

  
نویسنده : ye divoone ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٤